میله زندان مرا همدم شدهR
درد من دانسته زندان غم شده&
کاش فریاد دلم را نشنودR
گوئیا چشمان زندان نم شدهr
بس که سر کوبیده ام بر میله ها&
میله ها چون قامت من خم شدهd
ترک زندان کن که بینی یوسفاe
غصه تو قصه عالم شدهn
تاج بر سر مینهی تا شه شویi
غافلی بیت پدر ماتم شدهz
R&R
r&deniz