سینه منزلگاه الماسی درخشان کرده ام
در تجارت وه چه سودی با دل ارزان کرده ام
چشم او دریای پرگوهر دلش امواج عشق
با چنین زیبا رخی پیمان چه آسان کرده ام
روز و شب در خواب من هردم نمایان میشود
با محبت های او شوقی فراوان کرده ام
گرچه دست سر نوشت بر سینه ام خنجر زده
با امید عشق او من سینه درمان کرده ام
اولین عشق است اما نا امید از وصل عشق
من نگین عشق او در سینه پنهان کرده ام
تقدیم به یگانه عشق حقیقی ام 《دنیز》
ابر آمد و از چشم ترش اشک چکید
بوسید لب کوه و به معشوق رسید
آه از دل کوه بخار شد بالا رفت
لرزید ز سرما و به تن کرد سفید
باد آمد و از حسد به خشم آمد و برد
این صحنه عاشقانه را رنگ پرید
عاشق نه سخن گفت نه نالید زهجر
ابر هرچه صدا کرد چیزی نشنید
بارید زخشم و ریخت بر دامن کوه
معشوق ندانست که عاشق چه کشید
تو آشیانه داری .....بال داری .....زیبایی ...تو همیشه بالاتر از منی
نه......خودتو با من مقایسه نکن.....
من در حسرت آشیانه .....پرواز کردن....زیبا شدن...بالا بودن
قناری جون تو حتی صدای خوبم داری از نظر من شما پرنده ها ثروتمندترین موجودات جهان هستید
و اما ما آدما هم درد آشیانه هم درد پرواز هم درد زیبایی هم درد چشم و هم چشمی هم درد حسادت
هم درد دین هم درد مذهب هم درد قرض و وام هم درد درد داریم
به نظر تو انسانها چگونه اند؟؟؟؟
کودک درونم هنوز حسرت پرواز کردن را میخورد
هروقت پرنده ها پرواز میکنند چشمانم را میبندم .....احساس میکنم من هم پرنده ام
اما هرچه دستانم را باز و بسته میکنم از زمین کنده نمیشم
عقلم میگوید دستت را باز نکن تو هیچگاه پرواز نخواهی کرد ...
اما کودک درونم بهانه پرواز دارد...................کاش در زندگی بعدی پرنده باشم
نه .....شکستن چوب اعدام مشکل است.....طناب را میسوزانم تا نبیند مادری پیکر بی جان فرزندش در آسمان میرقصد
سخت است دیدن التماس مادر .....
برو....نترس ....دیروز به خاطره ها پیوست
امروز تموم شد ...ثانیه ها با تیر زمان شهید میشوند
و تو با هر مرگ ثانیه به مقصدی نا معلوم میرسی
چه تلخ است....باید به گل ارکیده گفت...وصیتکن
طوفان درد با سلاحی سرد در پی ویرانی توست
و گل ارکیده بدون ترس از مرگ سکوت میکند
و با بی رحمی از طوفان سرد خنجر میخورد.......
اما طولی نمیکشد طوفان هم به دست طبیعت میمیرد.
به ملاقات من خسته شبی آمدی و خندیدم
به خودم میگفتم ...شب تنهایی من آخر شد
و تو بی آنکه نگاهم بکنی
هدیه را پس دادی
و تو در بستی و رفتی .......
حالا درسته کامبوج ضعیفه ولی اگه دخترا نبودن نهایتش پنج تا گل میزدن بازیکنان
ما مردای ایران خیلی جوگیریمااااا چهارده تا گل به کامبوج گل زدن باور کنید اگه اسپانیا هم بود نهایتش یه گل کمتر میخورد
شما چه انرژی مثبتی دارید[خنده][نیشخند]
هدیه عشق چقد دلگیر است....
درد،دوری،دلتنگی،دیوانگی
غم،غریبی،غصه،آوارگی
و تو مجبوری قبول کنی
و ببخشی شادی،لبخند،آزادگی
و باز عشق میبخشد
موی سفید،تنهایی،اشک سرد
و تو میبخشی جوانی،زندگی
وآخرین هدیه عشق مرگ است
..........
اما دنیز فراتر از عشق است و بخشنده مهر و محبت و شادی
عاشقتم عشق پاک
آنکه ما را بزند طعنه به یک جمله ریز
پاسخش را شنود با دوسه بیت شعر تمیز
.................................
4-50-10-7
40-50-2-5-20-60-10
400-6-5-10-50
50-20-200-4-40
با حروف ابجد بخون
آتش سینه فروکش کرده
دیگر از شعله خبر نیست ....کجاست
عشق از چشم افتاد
چون قطرات باران
اشک از دیده بریزد هردم
اشک سردی از غم
قسمت سینه من
سرد اما سوختن
مث سرمای زمستان دل من در سینه
نه فقط یخ زد و مرد
شاخه های سبزش
سیلی از فصل خزان خورد و شکست
سردی دست نگار
برف سردی شد و در سینه نشست
روزگار تلخیست..................
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
وقتی سراغ من آیی که نیستم(شهریار)
.........................................
چنان دلگیرم از دنیا که روز مرگ خود را جشن میگیرم(یه بنده خدا)
.........................................
رفیقان یک به یک رفتن مرا در خود رها کردن
همه خود درد من بودن خیال کردم که همدردن(بنده خدا)
.........................................
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد(بنده خدا)
...................
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد...(بنده خدا)
...............این ابیات شعرهای من نیست ........
40-50-40-10-600-6-1-40
2-200-40
1-8-60-1-60
40-10-20-50-40
4-50-10-7
8-1-30
50-4-1-200-5
همین .....از چپ شماره ها رو به کلمه تبدیل کنید
هر کیه جمله رو واسم بفرسته بهش توضیح میدم خصوصی
حسرت میکشم با چشمانی گریان
hasrat çekiram bu yaşli güzlarimdan
چون که من بی توام
Çon ke ben sen sizam
شب از راه میرسه و روز ها پژمرده میشن چشمانم پره اشک میشه خاطره ها در من گریه میکنن
geća çekar gunlar solar güzlarima yaşlar dular haturalar ben da ağlar
کجایی ماهروی من
neredesen ay yüzlum
aşkim denizعشقم دنیز
مث برگ خشک پاییز
مث اشک سرد لبریز
به زمین زل زده بودم
زرد و بی روح و کبودم
اما تو حالمو دیدی
تو که دنیای امیدی
جون گرفت دستای سردم
تو شدی دوای دردم
من بهار فصل پاییزم
به امید تو دنیزم
دوست دارم تنها عشقم دنیز