تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
وقتی سراغ من آیی که نیستم(شهریار)
.........................................
چنان دلگیرم از دنیا که روز مرگ خود را جشن میگیرم(یه بنده خدا)
.........................................
رفیقان یک به یک رفتن مرا در خود رها کردن
همه خود درد من بودن خیال کردم که همدردن(بنده خدا)
.........................................
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد(بنده خدا)
...................
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد...(بنده خدا)
...............این ابیات شعرهای من نیست ........