چه کسی میبیند...کنج زندان سیاه
دل من میپوسد
نیست دستی که کند باز به دستم یاری
شکند میله زندان و دهد باز به من دلداری
چه کسی میبیند.............هیچکس اینجا نیست
چشم را میبیندم تا نبینم که خدا هست ولی او به تماشای دلان شاد است......
من غریبانه دهم جان کنج زندان سیاه...هیچ کس نیست ببندد دیدگانم پس مرگ
یاد دارم که کسی بود زمانی با من
در زندان بست رفت